یا مهدی

چه جمعه ها

که یک به یک

غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد

نیامدی

خلیل آتشین سخن،

تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد

نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم

نه

ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوبار صبح،

ظهر

نه غروب شد نیامدی

 

 

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
هتل شبستان رشت

سلام مطالبتون زیبا و دلنشین بود حتما به ما سربزنید نظر یادتون نره[گل]

nader

آدم ها؛ازیک جایی درزندگیت پیدامیشوند که فکرش را نمی کنی..ازهمانجاکه گم میشوند تعدادشان هم کم نیست... هی می آیند و می روند...اما این تویی که توی آمدن یکیشان گیرمیکنی و وای به حالت اگرکه او فقط آمده باشد سلامی بکند و برود . . .

انسان

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

فائزه

اللهم عجل لولیک الفرج[گل][گل]

آفتاب

سلام چه قالب زیبایی... چه حال وهوای خوبی ...دستتون درد نکنه....آرزودارم از منتظران حقیقی باشیم[قلب]

آفتاب

مرا با عشق خود درگیر کردی / به پایم با غمت زنجیر کردی بدان دنیای بی تو هیچ باشد / دلم را از زمانه سیر کردی تو با رفتن به پشت ابر ایّام / غروب جمعه را دلگیر کردی یا اباصالح ادرکنی[گل]

آفتاب

دوست دارم که یک شب جمعه/ صبح گردد به رسم خوش عهدی ناگهان بشنوم زسمت حجاز/ نغمه ی دلخوش انا المهدی [رویا]

khodai

[گل][گل]اللهم عجل لولیک الفرج[گل][گل]

همسفر جاده دلتنگی

لحظه لحظه بوى ظهور مى آید / عطر ناب گل حضور مى آید سبز مردى از قبیله عشق / ساده و سبز و صبور مى آید

سپیده

روزی هزار بار دلت راشکسته ام بیخود به انتظار وصالت نشسته ام هربار این تویی که رسیدی و در زدی هربار این منم که در خانه بسته ام هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام