بدون شرح

گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده بر گردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ؛ ای قصیده برگردی
زمان ان نرسیده کرامتی بکنی؟
قدم به خانه گذاری؛ به دیده برگردی؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبز ترین افریده برگردی؟
گمان کنم که زمانش... گمان کنم حال
که پلک شاعری من پریده برگردی
نگاه کن به خدا ؛ بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی

/ 5 نظر / 9 بازدید
همسفر جاده دلتنگی

عصريست غريب و آسمان دلگير است افسوس براي دل سپردن دير است هر روز بـهان ه اي گرفتيم و گذشت عيب از من و توست عشق بي تقصير است ...

همسفر جاده دلتنگی

نگاه کن به قلب من که سرخ از غرور توست نگاه کن به چشم من، به راه تا عبور توست نگاه کن به جان من، در انتظار جمعه اي ست که وعده داده اند و گفته اند ظهور توست ...

همسفر جاده دلتنگی

خیمه نشین فاطمه دلم برات پر می زنه اسم قشنگت آقا جون هر تپش قلب منه دلم برای دیدنش می گیره از من بهونه ندبه می خونم دوباره با اشکای دونه دونه ...

همسفر جاده دلتنگی

گر پرده ز رخ باز نمايد مهدی (عج) از خلق جهان دل بربايد مهدی (عج) ای شیعه چنان منتظر مولــی باش گویی که همین جمعه بیاید مهدی (عج)

همسفر جاده دلتنگی

جمعه یعنی یک غروب وعده دار / وعده ترمیم قلب ياس زار جمعه یعنی مادر چشم انتظار / در هوای ديدن روی نگار جمعه یعنی یک سماء دلواپسی / می شود مولا به داد ما رسی؟