مثنوی انتظار

از کجا جویم نشان روی تو         *********           از کدامین گل ببویم بوی تو

ای  تمنای وصال  عاشقان         *********         اخرین مشکل گشای دردمان

ماگروه عاشق جان خسته ایم     ********    بر سرعشق توپیمان بسته ایم   

مابه راهت خیل یاران داده ایم     *********         سربه فرمانت کنون بنهاده ایم

افتخارمان فدایی گشتن است       *********     در ره عشقت خدایی گشتن است

ای امام انس و جان تعجیل کن            *********  برکن ارکان ستم ازبیخ و بن

هان بیا ای حجت ابن العسکری         *********    دین ندارد بهتر ازتو گوهری

ای فدای تو همه جان های ما           *********     قائم دین خدا  مهدی بیا

/ 10 نظر / 4 بازدید
sahar

مادرم کرده سفارش ک بگولول ماه ب ابی انت وامی یااباعبدالله

پــــــــویا

جمالت آفتاب هر نظر باد ز خوبی روی خوبت خوبتر باد کسی کو بسته زلفت نباشد چو زلفت درهم و زیر و زبر باد

khodai

نداشته ها و تنهایی های کوچک با چیزها و آدمهای کوچک پر میشوند نداشته ها و تنهایی های خیلی خیلی خیلی بزرگ ، فقط با خدا …[گل] [گل][گل]الهم عجل لولیک الفرج [گل][گل]

ستاره

هر روز بی خبر به دل کسی سر میزد امروز نوبت من شده بود در خیال خودم بودم که در خانه ی قلبم زده شد همه جا بوی عطر گل یاس پیچید چیزی شبیه دلتنگی در دلم موج زد دلم مانند پرنده ای بود که روزنه ای برای فرار پیدا کرده باشد دلم رفت ... نماند... یعنی دلم نرفت بلکه او دلم را برد از وقتی که دلم رفته جای خالی اش را دلم احساس میکنم خوش به حال دلم چه خوشی میگذراند... ********** می دانم من هم به جایی خواهم رفت که او دلم را برد اما می دانم که سر زده نمی توانم بروم یعنی او خودش در دل بی دلم می اندازد که بروم همیشه اینجور مواقع خجالت میکشم همیشه توی محبت کردن به او کم میارم همیشه او محب تر از من بود من چقدر خوشحالم که کسی را دارم که گاهی دلش برای دلم تنگ میشود من چقدر خوشحالم که کسی را دارم تا از او محبت بخواهم من چقدر خوشحالم که دارم به میهمانی می روم من چقدر خوشحالم که جای همه ی دلتنگی هایم را برایم پر میکند خاطرش چقدر برایم عزیز است و خاطر هر کسی که او برایش عزیز است اللهم ارزقنا حرم...حرم...[گل]

همسفر جاده دلتنگی

دوست دارم که یک شب جمعه صبح گردد به رسم خوش عهدی ناگهان بشنوم ز سمت حجاز نغمه ی دلخوش انا المهدی

همسفر جاده دلتنگی

باز به انتظار تو جمعه غروب می شود اگر بیایی از سفر آه چه خوب می شود ... اللهم عجل لولیک الفرج

همسفر جاده دلتنگی

آقا اجازه خسته ام از این همه فریب از های و هوی مردم این شهر نا نجیب آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب آقا اجازه باز به من طعنه می زنند عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب «شیرینی» وجود مرا «تلخ» می کنند فرهادهای کینه پرست پر از فریب ...